السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
626
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
خدانشناس از شهر خارج شدند ، پس پادشاه از اسب خود پياده شد و با تمليخا روبوسى كرد و مردم دست و پاى او را مىبوسيدند ، پادشاه گفت : اى تمليخا ، ياران تو چه شدند ؟ تمليخا گفت : آنها در غارى هستند و در آن زمان در شهر يك پادشاه مسيحى و يك پادشاه يهودى حكومت مىكردند كه هر دو به همراه اصحاب خود به جانب غار حركت كردند ، وقتى به غار نزديك شدند ، تمليخا گفت : من بيم دارم كه يارانم با شنيدن سر و صداى مردم و اسبها گمان برند دقيوس ملك در طلب آنها آمده است ، اگر به من مهلت بدهيد ، جلوتر از شما بروم و آنها را آگاه كنم ، پس آنها متوقّف شدند و تمليخا به تنهايى وارد غار شد ، وقتى دوستانش او را ديدند ، وى را در آغوش گرفتند و گفتند : سپاس سزاوار خدايى است كه ما را از شرّ دقيوس حفظ نمود ، تمليخا گفت : دقيوس را فراموش كنيد ، فكر مىكنيد چند وقت در غار ماندهايم ؟ گفتند : يك روز يا بخشى از يك روز ، تمليخا گفت : خير ، بلكه سيصد و نه سال در خواب بودهايم و دقيوس مرده است و خداوند پيامبرى به نام مسيح مبعوث نموده و اكنون او را بسوى خود بالا برده است و حال پادشاه خداشناس و مردم مؤمن همراه من آمدهاند تا شما را ببينند ، آنها گفتند : اى تمليخا آيا مىخواهى ما را فتنه و وسيلهء آزمايشى براى عالميان قرار دهى ؟ تمليخا گفت : پس چه كنيم ؟ آنها گفتند : از درگاه خداوند عزّ و جلّ بخواهيم تا ما را قبض روح نمايد ، پس همگى دست بسوى آسمان بلند كردند و دعا نمودند ، خداوند هم دعايشان را مستجاب كرد و همگى قبض روح شدند و خداوند درب آن غار را بر مردم مسدود نمود و آن دو پادشاه تا هفت روز اطراف كوه بدنبال درب غار بودند ، امّا آن را نيافتند ، پادشاه مسيحى گفت : آنها بر دين ما مردهاند ، شايسته است در اين مكان مسجدى بنا كنيم و پادشاه يهودى گفت : خير بلكه آنها بر دين ما مردهاند و ما در اين مكان كنيسه بنا مىكنيم ، پس با هم جدال كردند و پادشاه مسيحى در جنگ پيروز شد و در آن مكان مسجدى بنا كردند . سپس حضرت على ( ع ) فرمود : اى يهودى آيا اين مطالب موافق آنچه در تورات شما آمده است هست ؟ يهودى گفت : به خدا قسم نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر و من شهادت مىدهم كه هيچ خدايى جز اللَّه نيست و شهادت مىدهم محمّد بنده و فرستادهء اوست . در همان كتاب با استناد به امام باقر ( ع ) نقل مىكند : شبى پيامبر ( ص ) نماز بجا آورد و